خرید بک لینک
داشتم رطب و ماست میخوردم که از خواب بیدار شدم مو رطب و ماست موی آرما خاکو هم بی قبولن نوشته شده در ۱۳۹۰/۰۴/۲۴ساعت 19:3 توسط من و زشتکی | |

برچسب: نویسنده: نگین باقریان تاريخ: چهارشنبه 7 تير 1396 ساعت: 9:09

شه کسی مگو آسمونو نگاه ، خورشید داره میتابه به ما ، گرم است ، گرم است بابا مردیم از گرما باید به خیرا بگیم تو مسیر مسجد کولر سنترال نصب کنن بگید زشتکی گرمش شده بابا این پولا رو واسه چی میخوایید دیگه همشو خیر کنین چقد دلتون واسه زشتکی تنگ شده نه ؟ از کجا فهمیدم بابا از نظراتتون دیگه چقد ن

برچسب: نویسنده: نگین باقریان تاريخ: چهارشنبه 7 تير 1396 ساعت: 9:09

ساکمو برداشتم و با مامان و نی نی کوچولو خداحافظی کردمو از زیر قران رد شدم همه با چشای گریون . داشتم میرفتم که یه هو برگشتم تا یه چی بگم که یه پارچ آب ریختن رو سر و صورت و لباسم که خیس خیس عجب !!! از هنگ سوار اتوبوس شدیم یه اتوبوس پر از چوونای کله کچل و زشت تصور کن من که زشتکی بودم پای اینا

برچسب: نویسنده: نگین باقریان تاريخ: چهارشنبه 7 تير 1396 ساعت: 9:09

آسمان آبی بالای سرم مثه نگاه تو خیلی قشنگه سکینه کنار دریا نشسته ام به ماهیا نگاه میکنم ماهیا جفتک میزنن به یاد تو میفتم سکینه وقتی که اون روز پیرن گل گلی برات خریدم به جای تشکر بهم لگد زدی قلبمو گذاشتم کف دستت چیکار کردی تو باهاش ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ تف کردی روش شه کسی مگو نوشته شده در ۱۳۹۰/۰۵/۰۹ساعت 2:4

برچسب: نویسنده: نگین باقریان تاريخ: چهارشنبه 7 تير 1396 ساعت: 9:09

سلام این چند روز زشتکی دنباله کارای سربازیشه اینجانب لاشکی اینجارو میچرخونم این .. خو مه او ته وبلاگمو !۴دیواری اختیاری اسی: نمرش از خشی این روزا... ابوذر:زیادی خو و اما مچسپی وبتم که حک شده بپا خوت حک نبش سکینه:خدا نیست اوت بکن با ای نظریات .دیگه نبونم احساسات دور آتشا طراح :تخ

برچسب: نویسنده: نگین باقریان تاريخ: چهارشنبه 7 تير 1396 ساعت: 9:09

ده سال ازگار توی مدرسه ها. جون ميکنی تا بشی جز دیپلمه ها بسيجی نيستی فاميل شهيدم که نيستی اصلا تو نيستی جز ادمها وقتی که هيچی نميشی وقتشه اش بخوری تو سرباز خونه ها سلام واقعا بی معرفت تشریف دارین حدود ۲ ماهی میشه اومدم سربازی الان هم به زور اومدم مرخصی شهری گفتم الان که اومدم مرخصی شهری یه نام

برچسب: نویسنده: نگین باقریان تاريخ: چهارشنبه 7 تير 1396 ساعت: 9:09

خيلي وقته لاشكي ديگه جواب اس ام اسامو ديگه نميده همش بهونه مياره فك كنم همش تقصيره اين ميده چه خبره آخه چرا جوونامونو منحرف ميكني ؟ دوستي هاي قبل از ازدواج خوشا خود سوزيه عاشق مرا آتش زدي اي عشق خوشا عشق و خوشا خون جگر خوردن خوشا مردن خوشا از عاشقي مردن حالا من افسرده شدم . بسي نحيف و لاغر شد

برچسب: نویسنده: نگین باقریان تاريخ: چهارشنبه 7 تير 1396 ساعت: 9:09

در حالی که تیر برق جلو خونمون تکیه داده بودم البته با شلوار کردی گشاد چون شولار کردی خصوصیتش اینه که توی فصل تابستون گرمت نمیشه نخند به چیزای بد فکر نکن خلاصه تکیه داده بودمو هندس فری توی گوش توی یه عالمه دیگه بودم باور کن اندی داشت واسه خودش میخوند ( خوشگلا باید برقصن ) منم توی شلوار کردیم دا

برچسب: نویسنده: نگین باقریان تاريخ: چهارشنبه 7 تير 1396 ساعت: 9:09

شلام عاقا خب چیکار کنیم طرف ار کوه اومده خونمون توی این گرما دوتا شلوار روی هم پوشیده اَاَاَاَ میگه زشتکی صباح مِیشُم دریا (دوبی ) یک کمی انگلیسی می یاد آده اینهمه زور بزن ۷ زبون زنده ی دنیا رو یاد بگیر آخرشم باید برم منت شهردار بکشم روی ترکتور شهرداری کار کنم والله take : vasi واسی s

برچسب: نویسنده: نگین باقریان تاريخ: چهارشنبه 7 تير 1396 ساعت: 9:09

میخوام دوباره بنویسم

توی این مدت همه چی تغییر کرده

اینجا فقط منو یاد گذشته میندازه

شاید روزی به گذشته ها بخندم اما مطمئنم گذشته های من خنده دار نیست

گفتی بخند بلند بلند که خنده دوای هر درد است ...

نوشته شده در ۱۳۹۶/۰۴/۰۷ساعت 6:3 توسط من و زشتکی | |

برچسب: نویسنده: نگین باقریان تاريخ: چهارشنبه 7 تير 1396 ساعت: 9:09

صفحه بندی